محمد مفيد مستوفى بافقى
174
جامع مفيدى ( فارسى )
سلطنت آن مملكت جلوس نمود ، شعر : يافته در خطهء صاحبدلى * سكهء نامش رقم عادلى رايات جاه و جلال خاقان سكندرشان به جهت برهم خوردگى بلاد خراسان متوجه آنطرف گرديد و از فرّ وصول و نزول موكب كواكب شعار ظاهر بلدهء فاخرهء هرات از رتبت بر سقف طارم فيروزه حصار تفاخر نمود . بعد از روزىچند ميرزا سلمان ارادهء سير گازرگاه كرده با كوكبه [ اى ] كه چشم روزگار شبيه آن نديده بود سوار شده متوجه گرديد . امر او خوانين پسران و اقوام و ملازمان خود را با گروه انبوه از راه ديگر به جهت قتل ميرزا سلمان به آن محل روانه ساختند . پرتو اين خبر بر پيشگاه شعور او تافته در كمال اضطراب خود را به دولتخانهء هميون انداخته حقيقت حال به عرض پادشاه بىمثال رسانيد . جماعتى كه به قصد او كمر بسته بودند از مراجعت مشار اليه آگاه گشته كس به خدمت پادشاه فرستاده عرضه داشتند كه عصيان و طغيان امراى خراسان به سبب تحكمات اعتماد الدوله است و حالا قزلباش پرده از روى كار برداشتهاند ، اولى آنست كه او نيز دامن از منصب وزارت فراهم آورده در گوشه نشيند ، [ 146 الف ] حسب الاستدعاى امرا ميرزا سلمان و ميرزا عبد اللّه و ميرزا نظام الملك مقيد و محبوس گشته اسباب و ما يعرف ايشان به تصرف ديوان درآمد ، و بعد از دو سه روز وزير آصف مقام از لباس حيات عارى گشته از دست ساقى اجل جام هلاكت نوشيد . بعد از واقعهء شهادت نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا ميرزا عبد اللّه از حبس خلاصى يافته به شيراز رفت و با فساد او ذو القدران فارسى جمعيت نموده امراى آن حوالى با ميرزا اتفاق نموده رقم عزل بر صفحهء حال على خان حاكم آنجا كشيده مهديقلى خان شادى تكلو را در ميانهء خود به ايالت و خانى برگزيده اسباب وجهات على خان حاكم سابق را به تصرف درآوردند . على خان در آنوقت در اردوى معلى بود ، ازين اخبار بىآرام گشته متوجه شيراز شد . چون به حوالى شهر رسيد مهديقلى خان و آقايان ذو القدر به اشارهء ميرزا عبد اللّه